تولد نوزده سالگی.
صب م بود راستش الان نمیدونم چه حسی دارم نسبت به کل اون چیزایی که پیش اومد فک کنم باید بنویسم راجبش بعدتر
ریاضی رو دیر رسیدم فیزیک رو نرفتم و خوابیدم کللی، وخت نشد ناهار بخورم رفتم برنامه کنار اون یارو نشستم که خیلی مغروره و روژین روش کراش داره البته همه مغرورن فک کنم اون خانومه ناراحت و نا امید شد ازم که رفتم اون ته ولی خب میخواستم کللی مسج بدم ببینم کی کجاییم. بعد برنامه کارگاه بود که نرفتم و با ن رفتیم یه کیک گرد زیبای خیلی شکلاتی گرفتیم و رفتیم اون کافه هه که یبار با م رفته بودیم و قسمت غیر سیگاریا نشستیم و صبت کردیم و اینا، قدم زدن از دانشگا تا کیک فروشی ه و از اونجا تا کافه با ن عالی بود هوا عالی بود ن عالی بود. راستش صبحش برا خودم تو راه آهنگ تولد اندی رو گوش میدادم:)) اوهوم میگفتم، ح اومد، سیبیل داشت دوباره! حس خاصی نداشتم کمتر دوسش داشتم فک کنم ولی قطعن خوشال کننده بود به هر حال شمع های رنگی عالی رو گذاشتم رو کیک و ح کمکم کرد روشنشون کنم، کیمیا نیومد، آرزو کردم شمعارو فوت کردم ح و ن شمردن از نوزده تا یک و کیکمو بریدم و برام دس زدن و شاد بودم فک کنم بعد آ اومد